آی آدمها

سلام

دیروز دوباره تو چند لحظه شدم آدم شهریور ماه یه آدم با کلی نشخوار فکری و نا امیدی و افکار پلید تمام تلاشمو کردم تا حس های بدو از خودم دور کنم، نشخوار فکری نکنم، به اون ببره گوشت ندم تا بزرگش کنم بیاد منو بخوره ، برای خودم مدیتیشن کردم تمرکز کردم که رفتم تو یه کلبه بالای کوهم صدای پامو رو برفا شنیدم وارد کلبه شدم چایی داغ خوردم ا زکتری روی اجاق طاقچه های تو کلبه رو نگاه کردم پر ا زکوزه و اینا بود خلاصه با این داشتان خودمو آروم کردم بعدم دوتا حرکت سلام بر خورشید رفتمو انرژی مضاعف گرفتم اول صبحی...

داشتم به مشکلات خودم خانوادم و ... فکر میکردم یاد دوستام افتادم و مشکلاتشون پدر یکی مریضه، مادر یکی مریضه، یکی خودش مشکل روحی داره، یکی بر اثر خیانت جدا شده یکی خیانت دیده و تحمل کرده یکی  یکی یکی یکی و واقعا هزاران یکی هست نه  دو نفر مثل هم هستن و نه دو نفر مشکلاتشون آیندشون فکرشون هیچی مثل هم نیست هیچی



منبع این نوشته : منبع
کلبه ,نشخوار فکری